کد خبر : ۷۴۸۹۸
تاریخ انتشار : ۳۱ تير ۱۴۰۰ - ۱۲:۰۰
نشنال ریویو:
مجله «نشنال ریویو» در تازه‌ترین یادداشت خود در مورد تنش بین آمریکا و چین، هرگونه ورود به جنگ با چین را همراه با عدم کامیابی و یا با سرنوشتی نامعلوم دانست.

به‌گزارش مرکز مطالعات راهبردی سورین، مجله «نشنال ریویو» در تازه‌ترین یادداشت خود به‌قلم «ست کراپسی» نوشت: در ماه مارس گذشته، دریادار «فیلیپ دیویدسون» به کنگره هشدار داد که چین قادر خواهد بود «در شش سال آینده» به تایوان حمله کند. دیویدسون، که به‌عنوان افسر عملیاتی ستاد فرماندهی هند-اقیانوس آرام آمریکا فعالیت داشته است، در هنگام شهادت، با صراحت غیرمعمول صحبت کرد. افسران نظامی معمولا از چنین صراحتی خودداری می‌کنند. این گفته کنایه‌آمیز جورج واشنگتن که می‌گوید افسران سه گزینه را در اختیار غیرنظامیان قرار می‌دهند: دیپلماسی، رفتار معتدل ​​یا کاپیتولاسیون- نه خنده‌دار است و نه بی‌اساس.

کاملا حق با دیویدسون است که تسخیر و ادغام تایوان، هدف استراتژیک اصلی چین است. هدف بلندمدت چین، همان‌طور که شی جین پینگ در سخنرانی اخیر گرامیداشت صدسالگی حزب کمونیست به‌طور ضمنی اما واضح بیان کرد، تسلط بر سیاست جهانی و در نتیجه رسیدن به «جوان‌سازی ملی» است. دستیابی به این هدف، ابتدا مستلزم غلبه بر «زنجیره اول جزایر» (رشته‌جزیره‌های نزدیک به سواحل شرق آسیا) و سپس جزایر هند و اقیانوس آرام و کنترل آن‌ها برای ایجاد اخلال در تعاملات اقتصادی جهانی است. تایوان در این استراتژی، در کانون توجه است؛ نه‌تنها به‌دلیل نقشش در هویت حزب کمونیست چین بلکه به‌دلیل موقعیت استراتژیک آن. این کشور در مرکز زنجیره اول جزایر واقع شده و فیلیپین را در جنوب به ژاپن در شمال پیوند می‌دهد و در امتداد مسیرهای اصلی هوایی و دریایی چین قرار دارد. علاوه بر این، موشک‌های شلیک‌شده از تایوان قادرند پایگاه‌های نظامی و مراکز جمعیتی متعدد چین را هدف قرار دهند. تایوان، هدف اصلی نظامی چین است.

برخلاف سیاست حاکم در آمریکا، هیچ دلیلی وجود ندارد که چین خود را از تشدید تنش منع کند. ارتش آزادی‌بخش خلق فقط در فعالیت‌های «ترکیبی» و «منطقه خاکستری» -سایبری، اطلاعاتی و جنگ‌های نامنظم و فعالیت‌های شبه‌نظامی- درگیر نیست. بلکه هدف آن شکل دادن به میدان جنگ و در مورد تایوان، جمع‌آوری اطلاعات باارزش تاکتیکی و عملیاتی درباره توانایی‌ها و پاسخ‌های این کشور به چالش‌های نظامی از جمله نقض فضای هوایی و دریایی تایوان توسط چین است. چین در برابر تهدید اویغورها در سین‌کیانگ، رویکرد افزایش تنش را در پیش گرفت و به‌طور پیوسته آزادی‌ها را در هنگ کنگ مهار کرد؛ و بعد هم حزب کمونیست در هر دو مورد با تشدید رفتار  برخورد کرد و از اواخر پاییز، قبل از آغاز همه‌گیری کرونا، فشارها را روی اویغورها و هنگ‌کنگ افزایش داد. چین در حال دستیابی به اهداف خود است -نسل‌کشی فرهنگی و جمعیتی مسلمانان اویغور و از بین بردن دموکراسی پارلمانی هنگ‌کنگ -بدون هیچ‌گونه واکنش قابل‌توجه بین‌المللی نسبت به رفتارش.

در همان زمان که افکار عمومی در اروپای شرقی دولت‌های خود را تحت فشار قرار دادند تا موضعی قوی‌تر در برابر چین پس از افشاگری‌های مربوط به آزمایشگاه ووهان داشته باشند، سفر بایدن به اروپا در ماه گذشته شامل فقط لفاظی‌های سختگیرانه بر ضد چین بود. اما اندیشه‌ای که سیاست آمریکا و اروپا نسبت به چین را در طول دهه‌های 2000 و 2010 تعریف می‌کرد، همچنان ادامه داشته است: خطر تقابل با پکن بسیار زیاد است و پیشرفت در مسائلی مانند تغییرات اقلیمی نباید قربانی سیاست‌های خرد و کوچک قدرت شود.

در یک کلام، به نظر می‌رسد هیچ ائتلاف نظامی ضدچینی در جهان وجود ندارد -یعنی اتحادی که متحدان اروپایی آمریکا، خود را ملزم به آن قبل از درگیری بدانند.

بنابراین سوالی که حزب کمونیست چین باید از خود بپرسد این است: با توجه به اوضاع استراتژیک و سیاسی کنونی، احتمال این‌که ارتش آزادی‌بخش خلق چین بتواند سریع بر تایوان پیروز شود و مانع مداخله آمریکا گردد، چقدر است؟ علاوه بر این، در درگیری گسترده‌تر در منطقه هند-اقیانوس آرام، شانس پیروزی چین چه مقدار است؟

درک این سوالات مستلزم فهم جغرافیا و تاثیر تغییرناپذیر بر اوضاع سیاسی انسان‌هاست. بار دیگر، تایوان هدف اصلی چین است؛ هم به این دلیل که در قلب اولین سلسله جزایر قرار دارد و هم به این دلیل که چین دموکراسی مرفه تایوان را تهدیدی برای رژیم استبدادی خود می‌داند. شکستن زنجیر جمهوریت جزایر، کار ارتش چین در تهدید و در نهایت انجام اقدامات نظامی علیه ژاپن و فیلیپین، و تحت فشار قرار دادن خطوط ساحلی طولانی آن‌ها از چند بعد را آسان می‌کند. برعکس، یک تایوان زنده می‌تواند برای «خفه کردن» چین از خلال محدود کردن توان نیروی دریایی ارتش چین (و قدرت تجاری-دریایی چین) در زنجیره اول جزایر کافی باشد. از نظر جغرافیایی، چین موضعی قدرتمند نسبت به تایوان دارد. این امر می‌تواند به چین اجازه دهد که نیروها را در سراسر ستادهای سازماندهی شرقی و جنوبی خود متمرکز کند؛ خصوصا اگر ارتش چین با تهدید همزمان ویتنام در دریای چین جنوبی روبرو نشود؛ و عرض تنگه تایوان هم که تنها 100 مایل است.

در واقع، مانورهای اخیر ارتش چین علیه تایوان شامل پرواز 25 فروند جنگنده در آوریل 2021 که نقض منطقه شناسایی پدافند هوایی تایوان است، رویکرد عملیاتی گسترده‌تر آن را نشان می‌دهد. این رویکرد، احتمالا می‌خواهد نشان دهد که می‌توان تایوان را از شمال و جنوب با استفاده از انبوه جنگنده‌ها و از سوی دیگر با ناوهای پشتیبان مورد حمله قرار داد. همزمان، ارتش چین می‌تواند تایوان را با زرادخانه موشک‌های کروز و بالستیک زمینی و هوایی خود بمباران کند و ابتدا فرودگاه‌ها را هدف قرار ‌دهد تا برتری هوایی خود را تضمین نماید. سپس می‌تواند تمرکز خود را به نبرد آبی-خاکی در تعدادی از سواحل معطوف کرده و تلاش نماید تا هرچه سریعتر پایگاه استقرار خود را تضمین نموده و نیروهای ضربت را برای غلبه بر مقاومت متعارف تایوانی‌ها روانه نماید.

ارتش چین می‌داند که احتمال یک شورش دنباله‌دار زیاد است. از این رو، دست به سازماندهی مجدد پلیس مسلح خلق در استان فوجیان زده که در آن سوی تنگه تایوان مستقر است. اما یک جنگ اقیانوس آرامی، در دریا وقوع می‌پذیرد، نه در خشکی. مگر این‌که چین حمله به هند، ویتنام یا فیلیپین -سه گزینه استراتژیک همراه با تردید- را انتخاب کند. جنگ زمینی فقط به حمله به جزایر خاص محدود می‌شود. بنابراین نیروهای زمینی ارتش چین می‌توانند بخش عمده‌ای از قدرت رزمی خود را در تایوان مستقر کنند تا وضعیت را تضعیف کنند؛ بدون آن‌که اثربخشی‌شان در برابر سایر دشمنان زیر سوال برود.

مهمترین این دشمنان، آمریکاست؛ با این فرض که آمریکا به ضمانت‌نامه‌های مربوط به «قانون روابط با تایوان» احترام گذاشته و حمله چین به تایوان را «با نگرانی کافی و جدی» ببیند؛ و این‌جاست که جغرافیا و ساختار نیرو با هم تلاقی می‌کنند تا یک موقعیت استراتژیک کاملا خطرناک به‌وجود آید.

برای هدف فوری چین، نیازی به تسخیر تایوان و از بین بردن مقاومت در آن‌جا نیست. بلکه فقط نیاز به خنثی کردن تمام نیروهای موجود در تایوان است که می‌توانند به کشتی‌ها و هواپیماهای ارتش چین حمله کنند و در نتیجه، عملیات آن را در غرب اقیانوس آرام مختل نمایند. بنابراین، برای ایجاد اخلال واقعی در برنامه‌های چین، نیاز به جلوگیری از کنترل ارتش چین بر حریم دریایی و هوایی تایوان و حفظ توانایی تهاجمی کافی برای تایوان جهت حمله متقابل است؛ حال چه در برابر نیروی دریایی ارتش چین و چه در برابر پایگاه‌های اصلی آن. این امر مستلزم استقرار نیروها در تایوان یا داشتن تجهیزات دریایی در نزدیکی زنجیره اول جزایر برای پشتیبانی از تایوان در هنگام بمباران و محاصره دریایی چین است.

با این حال، ساختار فعلی نیروهای آمریکایی مناسب این نوع درگیری‌ها نیست. قدرت جنگی نیروی دریایی آمریکا از گروه‌های حمله ناو هواپیمابر و نیروهای زیردریایی نشات می‌گیرد. «گروه‌های ضربت جنگی» آمریکا که واحدهای حمله آبی-خاکی را در بر دارند، چندان مناسب درگیری‌های سطح بالای دریایی نیستند. برای حملات آبی-خاکی، هواپیماهای F-35B مناسب‌تر هستند، اما فقدان اطلاعات، نظارت، شناسایی و هدف قرار دادن تجهیزات دشمن و دامنه محدود دید برای تیک‌آف و لندینگ عمودی (VTOL) و تیک‌آف کوتاه و لندینگ عمودی (STOVL) جنگنده‌های آمریکایی، مانع از کارایی آن‌ها می‌شود. گروه‌های ضربت ناوهای آمریکایی موثرتر هستند: یک گروه ضربت با دو فروند ناو همراه یک بال هوایی، قادر است تا بین 80 تا 100 هواپیمای جنگنده را به میدان بفرستد.

اما در پی نتیجه‌گیری از جنگ سرد، نیروی دریایی آمریکا انواع بال هوایی را به‌قصد تخصص‌سازی پشتیبانی زمینی معامله کرد. رهگیرهای دوربرد، هواپیماهای ویژه ضد زیردریایی و ضدهوایی، سکوهای جنگ الکترونیکی هدفمند و تانکرهایشان را دیگر نداریم. یک بال هوایی متشکل از جت‌های رزمی F / A-18 Hornet و جت‌های F-35C لایتنینگ می‌تواند پوشش برتری هوایی را برای گروه حمله حامل فراهم کند. اما برد محدود آن توانایی آمریکا را برای حملات فراتر از برد موشک‌های ضدکشتی زمینی و هوایی چین، محدود می‌کند. بنابراین، برنامه‌ریزان آمریکایی باید به فکر استقرار یک گروه حمله حامل در 600 مایلی خط ساحلی چین و اتکا بر ناوشکن‌های دفاع هوایی برای خنثی کردن موشک‌های چینی باشند؛ همچنین گروه‌های حامل‌ را از محدوده موشکی چین دور نگه دارند اما توانایی خود را برای تاثیرگذاری در حریم هوایی تایوان حفظ کنند.

یک رویکرد زیردریایی‌محور ممکن است موثرتر باشد. مدرن‌ترین زیردریایی‌های کلاس «سی‌ولف» و «ویرجینیا»ی نیروی دریایی آمریکا، اهداف چین را ناکام می‌گذارند. حتی تعداد انگشت‌شماری از زیردریایی‌ها می‌توانند کار ارتش چین را برای به‌دست آوردن کنترل دریایی به تاخیر بیندازند و به تایوان وقت ارزشمندی برای آماده‌سازی دفاعی خود و حرکت فرسایشی علیه نیروهای چینی ببخشند. زیردریایی‌های موشکی هدایت‌شونده کلاس «اوهایو» می‌توانند به‌عنوان کشتی‌های زرادخانه‌ای عمل کرده و با 154 فروند موشک تام هاوک به اهداف زمینی چین حمله کنند. اما چالش‌های جغرافیایی همچنان وجود دارد. نیروی دریایی آمریکا باید به‌اندازه کافی، زیردریایی در غرب اقیانوس آرام داشته باشد و نسبت به حمله چین هشیارانه عمل نماید. در غیر این صورت، زیردریایی‌های آمریکایی غرق می‌شوند و یا برای حمله تلافی‌جویانه، خیلی دیر به صحنه درگیری خواهند رسید.

آمریکا در یک گره استراتژیک افتاده است. نیروهای دریایی آمریکا برای جنگیدن در محدوده کشنده‌ترین توانایی‌های دشمن بهینه نشده‌اند. اما کارآمدترین استراتژی آمریکا، نیازمند عملیات تهاجمی است که نیروهای آمریکایی را به خط ساحلی چین نزدیک کند.

این محدودیت‌های مربوط به جغرافیا و ساختار نیرو، محاصره از دور را محتمل‌ترین گزینه برای آمریکا می‌کند. تقریبا همان‌طور که قدرت دریایی انگلیس، پیش از این، آلمان امپریالیستی و آلمان نازی و فرانسه ناپلئونی را خفه کرد، می‌توان از نیروهای دریایی آمریکا برای منزوی کردن چین استفاده نمود و با همکاری متحدین، ​​بهره‌وری اقتصادی این کشور را از بین برد؛ حتی اگر تایوان را تصرف کند.

البته در اجرای محاصره از دور هم دوباره مشکلات جغرافیایی وجود دارد. هیچ نقطه قوت طبیعی در اقیانوس آرام وجود ندارد که نیروهای آمریکایی و متحدین‌شان بتوانند از آن‌ برای کنترل تمام نقاط مهم بهره ببرند. به‌طور طبیعی، ارتش چین باید نگران دریای چین جنوبی و تنگه‌ مالاکا و دریای چین شرقی و غرب اقیانوس آرام باشد. با این حال، با توجه به اتكای احتمالی آمریكا به رفتار فرسایشی طولانی‌مدت در قبال اقتصاد چین، ارتش چین انگیزه لازم برای قدم اول را خواهد داشت و تقابل را برای شکستن محاصره، به‌جان خواهد خرید. هرچه آمریکا گروه‌های حامل خود را از برد موشکی چین دورتر کند، فیلیپین یا ژاپن آسیب پذیرتر می‌شوند. بنابراین ارتش چین ممکن است بتواند ناوگان خود را در دریای فیلیپین تحت پوشش موشک‌های میان‌برد خود و با پشتیبانی هواپیمایی نیروی دریایی به‌کار بگیرد.

پیروزی چین در این زمینه تضمین نخواهد شد. اما یک تصادم ناوگانی چینی-آمریکایی تحت این شرایط، وحشتناک‌ترین نبرد دریایی از زمان «نبرد میدوی» (بزرگ‌ترین نبرد دریایی جنگ جهانی دوم) را به‌وجود خواهد آورد. نبرد ناوها می‌تواند خیلی نزدیک به هم باشد. «نبرد یوتلاند» را در نظر بگیرید-آن درگیری ترسناک دریای شمال: اگر کشتی‌های آلمانی چند شلیک بیشتر می‌کردند یا اگر استراتژی «یو-بوت» ناوگان نیروی دریایی امپراتوری آلمان باعث کاهش تعداد ناوهای دریایی پادشاهی بریتانیا می‌شد، یک تصادم جزئی در خطوط جنگ می‌توانست به پیروزی امپراتوری آلمان ختم شود. اما هیچ‌کدام از طرفین پیروز نشدند. به‌همین ترتیب، نبرد میدوی نفس‌گیر بود: ورود جنگنده‌های آمریکایی هنگام سوخت‌گیری ژاپنی‌ها باعث شد که جنگ به‌نفع آمریکا آغاز شود. نتیجه نبرد ناوهای چین و آمریکا هم به‌همین اندازه نامشخص خواهد بود.

در هر صورت، هر یک از این ملاحظات بدون وجود یک استراتژی برای شکست دادن چین در دریا و بدون وجود آموزش، طراحی و معماری ناو‌ها، برنامه‌ریزی، تمرینات و آموزش‌هایی که از یک راهبرد برای جلوگیری از شکست در مقابل چین پشتیبانی کنند، ناکارآمد خواهند بود. بودجه‌های دفاعی بدون افزایش و رشد، اصرار سرسختانه در خصوص ماهیت سیاسی تضاد بین چین و آمریکا به‌جای نگاه به واقعیت‌های نظامی و استراتژیک، تاکید فزاینده بر ملاحظات تغییرات اقلیمی، رقابت بوروکراتیک مضر برای ساختار نیرو و عدم توافق کامل بر سر ماهیت تهدید چین، باعث ایجاد آن نیروی نظامی نمی‌شود که بتواند توان بازدارندگی مقابل چین داشته باشد و یا آن را شکست دهد. ملت‌ها با ارتش‌هایی که دارند، به‌سمت جنگ می‌روند. ما هم هیچ فرقی نداریم. خواسته‌های مردم آمریکا برای «جنگ کوتاه» و «استراتژی خروج» در طول دهه 2000 ممکن است در جنگ آینده برآورده شود. ساده‌ترین استراتژی خروج، کاپیتولاسیون است. سیاست آمریکا، به این هدف توجه نمی‌کند؛ و نتیجه غیرقابل استنباط اقدامات نیمه‌کاره و بی عملی آمریکا را امروز می‌توان دید.



منبع:
https://www.nationalreview.com/magazine/2021/08/02/why-we-might-lose-a-war-with-china/#slide-1

ارسال نظر
نام:
ایمیل:
* نظر:
تازه ها